
مقام معظم رهبری: مسئولین باید به سراغ مرزها بروند و مشکلاتش را حل نمایند درغیر اینصورت مرزها به سراغ شما خواهند آمد. |
بروز رسانی : يكشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۳۱
| رنجهای ناتمام رویا دختر خوزستانی+ عکس |
|
|
| جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۴۷ |
|
دختر ۱۸ ساله خوزستانی به علت گوشت های آویزان صورتش این روزها با نگرانی به آینده اش نگاه می کند و طی سالهایی که از عمرش می گذرد از ترس دیده شدن چهره اش توسط مردم فقط یک بار توانسته به پارک برود.
مرزنیوز به گزارش مهر: قابل ذکر است که " رویا " پس از عمل جراحی و بهبودی کامل در موسسه خیریه جوادلائمه به عنوان نماد احساسات و عواطف انساندوستانه هموطنان مشغول به کار خواهد شد و کمک های مردمی به این شماره حساب پس از رفع نیازهای این خانواده و تامین هزینه های درمان و مسکن با نظارت رویا و موسسه خیریه جوادالائمه صرف امور خیریه و کمک به ایتام و دیگر نیازمندان خواهد شد. شماره حساب : ۷۱۰۰۵۴۷۱۸۴۱۰ شماره کارت : ۶۲۸۰۲۳۰۴۱۹۰۴۲۹۲۳ بانک مسکن اهواز شعبه زیتون کارمندی به قول شاملو روزگار غریبی است... در زمانی که اکثر دخترهای امروزی تحمل یک جوش ناقابل در صورتشان را ندارند و برای درمان آن یا به عطاریها می روند و متوسل به درمان گیاهی می شوند و یا دست به دامان متخصصان پوست و زیبایی می شوند و هزاران بار در آیینه خود را می نگرد و نگران آثار جوش در چهره شان هستند، برای برخی دیگر اوضاع و احوال به گونه ای دیگر رقم خورده و صورتشان را نه یک جوش بلکه غده ای فرا گرفته که خودشان هم یارای نگاه کردن به چهره شان در آیینه را ندارند. ولی افسوس که دست روزگار، این قشر را به پرتگاه دوری و نیستی پرت کرده و تنگدستی و نداری مانعی بر بازگشت زیبایی آنان و یک زندگی عادی شده است. رویا نیز جزو این دسته از دختران است که از زمان تولد تا ۱۸ سالگی امروز چهره اش دستخوش عارضه ای شده که فقر و فوت پدر نیز دست به دست هم داده و او را خانه نشین کرده به گونه ای که ۱۸ سال است که فقط یک بار آن هم در شب از خانه به بیرون آمده و به پارک رفته است. نشستن مقابل رویا و صحبت با او و شنیدن دغدغه ها و غمهایش متفاوت با دیگر مصاحبه هاست. مقابل من شخصی نبود که دلش بخواهد دیده شود، این بار روبرویم دختری بود که از دیده شدن می ترسید. رویا دختر خوزستانی دختری که ۱۸ سال از زندگی خود را از ترس نگاه های مردم، به دور از چشم آنان گذرانده و سکوت و خلوت اتاقش را به جمع همسالان ترجیح داده است. از خنده تولد تا بغض کودکانه پدر و مادر رویا که نگران سلامت فرزند بودند احتمال می دادند که در آینده ای نزدیک این عارضه بر طرف می شود و بهبود می یابد ولی رویا با گذر زمان خوب نشد و این زمان بود که بدترین رنجها را با خود برای او با تشدید بیماری به ارمغان آورد. هرچه او بزرگ تر می شد گوشتهای اضافه صورتش نیز برجسته تر می شد. این بار نه تنها صورت که یکی از انگشتان دست و پای رویا نیز به همین عارضه دچار شد. پدر به امید اینکه حال دخترش بهبهود یابد با خانوده از شوشتر راهی اهواز می شود تا به کمک پزشکان درمانی برای او بیابد.
امیدی که مبدل به ناامیدی شد فوت پدر و زندگی در اتاق کوچک خالی از فرش رویا دختر خوزستانی خاله اش سرپرستی برادر و خواهرش را بر عهده می گیرد و خود به همراه مادر اتاقی کوچک اجاره می کنند، اتاقی که حتی فرش ندارد و تنها با یک تکه موکت پوشانده شده است. فقط یک بار شبانه به پارک رفتم آدم از خانه ماندن افسرده می شود، دوست دارم بروم بیرون.. مگر من دل ندارم... بیرون رفتن من تا سوپر سر کوچه است که مجبورم صورتم را در برخورد با آدم ها بپوشانم.... هم سن و سالان من در این سن دیپلم گرفته اند در حالی که من هنوز سوم راهنمایی هستم. آرزو دارم عمل کنم و خوب بشوم. درس بخوانم و به دانشگاه بروم. تصمیم گرفتم به مدرسه نروم آرزوهایی که محقق نشد
رفتن تا آستانه مرگ گریه های شبانه پدر و غصه های مادر یک قدم تا خوب شدن رویا
رویا دختر خوزستانی خوشبختانه رویا با ارتباط خوبی که با دین و خدایش دارد این سالها رنجها و مرارتها را تحمل کرده است. در مراسم روضه مساجد دوستان خوبی پیدا کرده و کمکهایی نیز به ما کرده اند. ما حتی ظروفی در خانه هم نداشتیم تا حالا هم که اول به لطف خدا و اهالی محل روزگار گذرانده ایم. مادر رویا با چشمانی گریان در پایان می گوید: برای بهبودی دخترم نذر و نیاز زیاد کرده ام.. بزرگترین نذرم این است که دخترم خوب شود بعد با هم برویم پابوس امام رضا(ع)... اخبار مرتبط :
|
| آخرین به روز رسانی در شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۰۱:۴۶ |
جدیدترین و داغ ترین اخبار را در ایمیل خود داشته باشید.
ایمیل خود را وارد کنید :